۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

پایه های مادی آموزش( آموزش کارگران)


پایه های مادی آموزش


لنا ماروو لِویس

ترجمه ی پویا پورمهر

در میان کمک های بسیاری که سیستم سرمایه داری برای ایجاد رقابت ارائه کرده است یکی از با ارزش ترینِ آن ها ضرورتِ آموزش افراد طبقه ی کارگر است.هیچ گونه حق یا امتیاز طبقاتی و یا فرصتی به طبقه ی کارگر یا طبقه ی پایین داده نشده مگر اینکه این حق یا فرصت منفعت یا مصلحت طبقه بالایی یا مسلط را تأمین کند.

در دویست سال پیش در میان کارگران می شد کسی را پیدا کرد که بتواند بخواند و بنویسد اما تعداد آن ها بسیار اندک بود.آموزش تنها یک امتیاز طبقاتی برای فرادَستان بود.

رعیتی که در یک مزرعه شخم می زد نیاز به یک ذهن تعلیم یافته برای درست شخم زدن نداشت. مهارت کار با داس ، نیازی به آموزش یا تربیت ذهنی نداشت. اما تولید و توسعه ی ماشینی و استفاده از بخار و الکتریسیته ، به کار گیری ِ کارگرانی متفاوت از کارگران بی سواد یا رعیتِ تعلیم ندیده در مزرعه یا زنی که ریسندگی می کرد را ایجاب می کرد.

اما برای تبدیل سنگ خامِ معدن به شمش فولادِ مرغوب نیاز به یک مهارت جدید بود. برای مونتاژ کردن قطعات گوناگون در یک موتور سنگین، به کارگر تعلیم یافته و آموزش دیده نیاز بود.

خلاصه اینکه فرآیند های جدید صنعتی که سیستم سرمایه داری به جهان ارائه کرده بود آموزش و تربیت ذهنی کارگران به منظور اینکه آن ها بتوانند تولید کنندگانی مناسب و سودآور باشند را اجتناب ناپذیر(ضروری) می کرد.

بنابر این سرمایه داری علاوه بر نیاز توده ی عظیم کارگران به آموزش یافتن، زمینه های اقتتصادی یا مادی آموزشِ آزاد را نیز به وجود آورد.

در حالی که آموزش کارگران موجب انباشت منافع اقتصادی و مادی برای طبقه ی مسلط می شد و همچنین سودهای کلان تنها از طریق طبقه ی کارگر آموزش دیده و ماهر ممکن بود و این عوامل هنوز برتری مالی طبقه ی مسلط را مهیا می کرد ، ما شاهدیم که فاکتورهای قوی و قدرتمندی از برتری سیاسی و اقتصادی طبقه ی کارگر در حال شکل گیری است.



آگاهی، قدرت است !



کارگران تنها با داشتن دانش و آگاهی می توانند مسائل و مشکلات مربوط به آزادی سیاسی و اقتصادیِ خود را حل کنند.

سران سرمایه داری ، کارگران را برای سودِ امروزشان آموزش می دهند اما این آموزش موجب تباهی فردایِ سرمایه داران خواهد بود.

آن چه که باعث پیروزی سرمایه داری می شود در نهایت موجب سقوط خودش خواهد شد.

آموزش کارگران برای سود طبقه ی سرمایه دار به معنی سود و منفعت برای عده ی قلیلی – طبقه ی مسلط امروز- است.

آموزش کارگران در جهت منافع طبقه ی کارگر به معنی سود و منفعت طبقه ی کارگر و در نهایت برای همه ی نوع بشر است.

آنچه که در خدمت طبقه ی سرمایه دار بوده است، روزی در خدمت طبقه ی کارگر قرار خواهد گرفت.

ذهن های آموزش دیده ای که امروزه برای سرمایه داران سود ایجاد می کنند همان هایی هستند که برای لذت فردای تولیدکنندگان(کارگران) رفاه ایجاد خواهند کرد.

پیروزی های آینده ی طبقه ی کارگر خیلی به تعداد آنان وابسته نیست(کارگران معمولا در اکثریت بوده اند) اما این پیروزی ها در گروِ آموزشی است که آنان کسب می کنند و نیز توانایی سازماندهیِ هوشمندانه و اقدام مشترکشان در زمینه های سیاسی و اقتصادی.

بگذارید همواره به یاد داشته باشیم که آگاهی قدرت است!









Lena Morrow Lewis

The Materialist Basis of Education

Source: The Masses, March, 1912

Transcribed: Sally Ryan for marxists.org in 2002

جان ِ شیفته ی فرهاد



جان ِ شیفته ی فرهاد







با احترام به یاد و خاطره ی همه ی جان باخته گان راه آزادی و برابری

این یادنامه وخاطره به یاد روزهایی نوشته شد که با رفیق نازنین و دیر یافته فرهاد وکیلی در زندان اوین گذشت



پویا پورمهر

توضیح وبلاگ: اعدام ناگهانی پنج تن از فعالان سیاسی در ایران موجی از خشم و مقاومت در میان ایرانیان آزادی خواه در داخل و خارج از ایران به وجود آورد.مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی وارد مرحله ی تازه ای شده است و به دنبال آن جنبش مردمی ایران می بایست تدارک جدی تری برای ادامه ی کار خود ببیند.

مطلبی که اکنون ارائه می شود یادنامه ای است که توسط یکی از رفقای هم بند فرهاد وکیلی نوشته شده و برای ما ارسال شده است.بدین ترتیب یاد و خاطره ی مبارزین راه آزادی و برابری را گرامی می داریم.یادشان زنده و راهشان پر رهرو باد .





و شیرآهن کوه مردی از این گونه عاشق

میدان خونین سرنوشت

به پاشنه ی آشیل

درنوشت.-

روئینه تنی

که راز مرگ اش

اندوه عشق و

غم تنهائی بود.





"مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نا منتظر" ، مدت ها بود که دست و دلم برای سرنوشت رفیق نازنین و دیر یافته ام فرهاد وکیلی و مابقی زندانیانی که در اوین در زیر حکم اعدام قرار داشتند می لرزید. من درهوا خوری بند 350 اوین در یکی از روزهای دی ماه از طریق یکی از رفقا با فرهاد آشنا شدم. در ته چشمهاش غمی عجیب بود شاید غمی ناشی از توان به دوش کشیدن درد ملتی زخم خورده و مصیبت دیده که وقتی از سرکوب کردها در ایران و یا از کشتار «زیلان» به دست ناسیونالیست های ترک می گفت: این غم وجودش را گُر می داد و به شکل حلقه ای سوزان از اشک درته چشمهاش حلقه می بست. مبارزه با تمام وجودش آمیخته بود. گویی مبارزه او را سحر کرده باشد و چون از مبارزه و مقاومت می گفت کلامش به آدم جان می داد و در پس کلامش مخاطب شیفته ی سوزی می شد که در کلام اش جاری بود. فرهاد به سوسیالیسم اعتقاد داشت و از اوجالان با احترام و عشق یاد می کرد و می گفت : اوجالان این توان را داشت که مسئله ی کرد را در ترکیه ابتدا به مسئله ای منطقه ای و بعد به مسئله ای جهانی تبدیل کند. فرهادی که من در زندان شناختم از نظر شخصیت و منش ،انسانی فوق العاده افتاده مهربان ، مردم دار و صبوری بود که روابط خوبی با تمام نیروهای سیاسی ِ بر سر موضع و جوانانی داشت که تازه سیاسی شده بودند.اما در مقابل نظم هنجارینی که زندان می خواست بر زندانیان سیاسی از طریق محدودیت و تحقیر آن ها اعمال کند آدمی به غایت سر سخت و شورشی بود، و گله داشت از زندانیانی که برای خوش خدمتی و استفاده ی نا چیز از حداقلی از احترام و امکانات در زندان، عاملین اعمال نظم هنجارین حکومت دژخیم در زندان بودند و اعتقاد داشت که قوانین زندان را نباید نهاد سرکوبگر وزارت اطلاعات و سایر سیستم های امنیتی دیکته کنند، بلکه باید این خود زندانیان باشند که قوانین و نظم هنجارین زندان را به وجود بیاورند ،و برای خلق و ایجاد این قوانین باید روزانه مبارزه کنند. یک روز که برای بحث پیرامون تشکیل شورای صنفی زندان به او مراجعه کردم با خنده ی تلخی جوابم داد- تلخ و دردناک -، و گفت که قبلن سر این موضوع به شور نشستیم ولی عده ای که در بیرون از زندان اتفاقا اسم و رسمی هم به عنوان زندانی سیاسی دارند جا زدند و اکنون خود جزو کسانی هستند که نظم زندان را اعمال می کنند ،و همان روز بود ،که از من خواست وقتی که آزاد شدم ،در مورد آنچه که در اوین می گذرد به دیگران بگویم و بنویسم. وقتی روز آخر دنبال اسامی و مشخصات زندانیان زیر حکم اعدام اوین می گشتم آنها را نوشت و به من داد. از آن لیست نه نفره ای که من از اوین بیرون آورده ام نام دو تن از این پنج عزیزی که تازه اعدام شده اند نبود و بی شک از نام آن دو تن اطلاعی نداشت. از آن لیست نه نفره که به ترتیب بااتهامشان ،مبنی بر ارتباط با سازمان یا گروه سیاسی، در پی می آیند دو نفر شان مثل آقایان، ناصر عبدالحسینی متهم به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و احمد کریمی متهم به ارتباط با انجمن پادشاهی احکام شان به زندان تقلیل یافت و مابقی حکم اعدام آنها تایید، و در آستانه ی اجراست.این اسامی را به ترتیبی که فرهاد برایم نوشت می آورم:

1. محمد علی حاج آقایی متهم به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بند 350 اوین

2. جعفر کاظمی متهم به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بند 350 اوین

3. رضا خادم سخی متهم به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بند 350 اوین

4. ناصر عبدالحسینی متهم به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بند 350 اوین(حکم اعدام به زندان تقلیل یافت)

5. احمد کریمی متهم به ارتباط با انجمن پادشاهی بند 350 اوین(حکم اعدام به زندان تقلیل یافت)

6. علی زاهد متهم به ارتباط با انجمن پادشاهی بند 350 اوین

7. فرزاد کمانگر متهم به ارتباط با پ.ک.ک بند 7 اوین(حکم اجرا شده است)

8. علی حیدریان متهم به ارتباط با پ.ک.ک بند 7 اوین(حکم اجرا شده است)

9. فرهاد وکیلی متهم به ارتباط با پ.ک.ک بند 350 اوین(حکم اجرا شده است)



فرهاد چون کوه های کردستان با اراده و استوار بود توی آن فضای تواب سازی به شیوه ی امروزین، او توشه ی استواری و مقاومت بود. آدم را به یاد جزنی، چوپان زاده، کتیرایی و حنیف نژاد و دیگر اسطوره های مبارزه می انداخت. ستونی بود استوار، حضورش ،حضور مقاومت و رادیکالیسم در بین زندانیان سیاسی 350 اوین بود. فرهاد در طبقه ی پایین بند 350 اوین در سلول 6 که کلن همکف با هوا خوری عمومی بند 350 بود نگهداری می شد.تخت او آن بالا –تخت سوم- و در کنار پنجره ی مشرف به هوا خوری بود. از راهروی جلوی اتاقش که رد می شدی آن بالای تخت در خودش بود.یا غرق کتاب خواندن بود یا اینکه یاد داشت بر می داشت.آن روزها داشت رمان« جان شیفته» ی رومن رولان را می خواند.اشتهای سیری ناپذیرش به خواندن کتاب آموزنده و ستودنی بود.از لذت خواندن آن رمان برایم گفت و به حاشیه نویسی های کنار کتاب اشاره کرد و گفت:"نمی دانم چه کسی قبل از من این کتاب را خوانده و برای هر بندش توضیحات مفصلی داده است.حتمن آدم با سوادی بوده" و بعد از خواندن «جان شیفته »به من گفت که از بی کتابی خمارم، کتاب چه در بساط داری؟

گفتم یک کتاب از شوپنهاور بود که آقای کیوان صمیمی به کتابخانه ی اوین تقدیم کرده است و الان دست یکی از بچه هاست اما رمان "بارون درخت نشین " از کالوینو را دارم برایت می آورم.





الان که به آن روزها فکر می کنم جانم گــُر می گیرد. تنها تصویری که در یادم حک شده است تصویر خنده ها ایست گرم که تمام پهنای صورتش را می گرفت. آنهم وقتی که هوا آفتابی بود و می نشستیم روی یک نیمکت و سیگار می کشیدیم اما همیشه با خودش غمی داشت که در ته چشمهاش بود با رگه ای از صدایش می آمیخت. آه ای کاش بودی شکفتن آرزویت را که نشکفته با خود بردی می دیدی.ای کاش می توانستم مزارت را بیابم تا برایت گل سرخی بیاورم.ای دیریافته! ای عزیز! ای جاودانه شده در جان ها!





به ذهنم فشار می آورم تا آخرین لحظات آخرین شب فرهاد را تصویرکنم، در میان حلقه ی اشک هم سلولی ها و هم بندی هایش وسایل اش را جمع می کند. همه می دانند که این آخرین دیداربافرهاداست،خودش هم شاید قبلن این صحنه را مرور کرده است وبا لبخندی که تمام پهنای صورت اش را می گرفت و آغوشی از گرما ،همه را در بهت می گذارد و می رود ، باید او را به یکی از سلول های انفرادی بند 209 برده باشند. شاید آن شب نگذاشته اند که با خودش پاکت سیگارش را به داخل ببرد.او تنها میان سلول اش ،میان گذشته و آینده ایستاده بود، و اکنونیت آن لحظه ،زندانی بود،میان گذشته ای همه زندان و مبارزه، و آینده ای فراگشوده به روی تمام خلق های در بند.این لحظه برای همه زندانی ست که در آن می زییم،اما فرهاد از این زندان پلی می زند به گذشتگانی که خون خوبان است و آیندگانی که خواهند آمد تا به مدد مقاومت و استواری کسانی چون فرهاد تاریخ و گذشته را فراموش نکنند و بدانند که امروز به دنیا نیامده اند.

سپیده که سر زد در قفل سلول کلیدی می چرخد. اینجا لحظه ی ورود به تاریخ است. به او دست بند می زنند هوای بیرون سرد است. باید فرهاد سرش را بلند کرده باشد و به چنار های بلند نگاهی انداخته باشد. کلاغ ها در لانه هایشان خوابند صدای پای آب می آید، و در آخرین صبحگاه نفس عمیقی می کشد.آنجا باید یک ون سیاه رنگ در تاریکی منتظرش باشد. بی قید سوار ون می شود. قبل از او سه نفر دیگررا هم سوار کرده اند. قامت اش بلند است خم می شود و داخل ماشین را نگاه می کند. در تاریکی همراهان راه بی پایان را می شناسد، باید با خنده ای سلام گفته باشد.



من هرچه به لحظه ی پایان نزدیکتر می شوم بند از دلم می برد و قلم لای انگشت هایم تب می کند ،ونمی تواند آن لحظه ی پر شکوه و تراژیک پایانی را ،وصف کند.اما مرگ این پنج تن جامعه و تمام وجدان های بیدار را به خروش در خواهد آورد.فرهاد چون دیگر مبارزان با آرزویی نشکفته رفت و خواست با خونش آن آرزو را بشکوفاند.خون آنها پیرهنی بر تن دهقانان، خون آنها پیرهنی بر تن کارگران، خون آنها پیرهنی بر تن خاک خواهد بود تا شکوفا کند آن آرزوی نشکفته ای که با خویش بردند. و برای شکفتن آن ،جانشان را بر طبق راستی نهادند تا فانوسی باشند برای اکنونیان و آیندگان، تا خط سرخ مبارزه با سیاهی و تباهی ،با ستم طبقاتی و استبداد دینی ،تا همیشه پر رهرو باشد


مبارزه ی طبقاتی کارگران شوروی و حزب بلشویک



مبارزه ی طبقاتی کارگران شوروی و حزب بلشویک



مزدک چهرازی

ضرورت نقد به گذشته چپ جهان و ایران (قسمت دوم)



الف – انقلاب اكتبر و پیش از آن
"حزب سوسیال دموكرات كارگری روسیه" در سال 1898م. به صورت مخفی شكل گرفت و در كنگره ی اول آن تنها چند نفر شركت كردند . چندی از كنگره نگذشته بود كه اعضای بنیان گذار و شركت كننده در كنگره همگی توسط توسط پلیس دستگیر شدند . همین مثال ساده كافی است تا بدانیم ماركسیستها و فعالین كارگری در چه شرایطی در روسیه فعالیت می كردند .
بنا براین فعالان حرفه ای ( انقلابیون حرفه ای ) در حقیقت از دل چنین شرایطی زاده شدند. دور بودن مركز انتشار نشریات نشریات حزبی چون "ایسكرا" ،"زاریا" و . . . از روسیه و همچنین قرار داشتن مركز فعالیتها در اروپا معضلی بود كه شرایط استبداد و اختناق روسیه به جنبش كارگری تحمیل كرده بود . بدنه ی جنبش در داخل قرار داشت و فعالین و مغز های تئوریك در خارج ، تمام تلاش لنین بر این امر استوار بود تا بتواند درك عینی و واقع بینانه از تحولات داخل داشته باشد . به همین دلیل هر تازه واردی را كه از روسیه می آمد تخلیه اطلاعاتی می كرد تا بتواند تحلیل های حزب را بر اساس واقعیات داخل بنا نماید.
نظریه انقلابیون حرفه ای لنین پایه تشكیلات حزب سوسیال دموكرات كارگری روسیه ( كه از سال 1903م. به دو شاخه ی بلشویك و منشویك تقسیم شده بود ) گردید . و پس از انشعاب ، بلشویك ها دقیقا سازماندهی خود را بر اساس همین تئوری دنبال می كردند . به همین دلیل در آستانه سال 1917م. عناصر و كادرهای حرفه ای اداره ی حزب را در دست داشتند . تلاش بلشویك ها برای مسلح و سازماندهی كردن كارگران در انقلاب فوریه تا انقلاب اكتبر موفقیت آمیز بود . اما در هم زمان با این موفقیت طبقه ای در حال تولد بود كه مركز ثقل آن در درون سازمان های حزبی قرار داشت .
لئون تروتسكی و روزا لوكزامبورگ دو انقلابی روس و لهستانی بودند كه در مقاطع مختلف خطر ایجاد یك دیكتاتوری سازمان یافته از سوی یك قشر ممتاز و ویژه ی حزبی را به لنین هشدار داده بودند . لوكزامبورگ در نحوه ی سازماندهی با لنین كاملا اختلاف نظر داشت. او به تظاهرات و سازمان یابی توده ای و كارگری باور داشت و سخت به نظریه ی انقلابیون حرفه ای به دیده ی می نگریست . در همین زمان در دل طبقه ی كارگر و فعالیت هایی صورت می پذیرفت كه ریشه در انقلاب 1905 داشت . این فعالیت ها منجر به تشكیل "كمیته های كارخانه" و "شوراهای كارگری" شد . كمیته ها و شورا ها تشكل های واقعی كارگری بودند كه از دل طبقه ی كارگر و بنا به نیاز و ضرورت بیرون آمده بودند . و نكته مهم در آن جا بود كه فقط بلشویك ها در آنها فعال نبودند ، در بین فعالان این تشكل ها تعداد زیادی "سوسیالیست انقلابی(SR)" ویا "آناركوسندیكالیست" ها و "آنارشیست كمونیست" ها به چشم می خوردند كه تجارب فراوانی در امر سازماندهی كارگران داشتند . یكی از این تجارب مهم و تاثیر گذار در زندگی و كار كارگران "تشكل شورای بیكاران" در سال 1906م. در شهر سن پطرزبورگ بود كه توسط بلشویك ها و دیگر نیروهای چپ فعال در جنبش به وجود آمد . این تشكل حاصل شرایط عینی پس از انقلاب 1905م. محسوب میشد : كه مهمترین دلیل آن بیكاری بود . مبنای ایجاد این تشكل خواست كارگران بیكار مبنی بر ایجاد نهار خوری های كارگری در شهر های مختلف روسیه بود كه بعداُ با سازماندهی به موقع بلشویك ها به یك تشكل قدرتمند تبدیل گردید و یك بار هم یك حمله ی اعتراضی به دومای روسیه را سازماندهی كرد . ( برای اطلاعات بیشتر راجع به این تشكل می توانید به كتاب شورای بیكاران در سن پطرزبورگ"1906" نوشته ی سرگئی مالنشف- مرداد1359 انتشارات سازمان چریكهای فدایی خلق ایران-اكثریت مراجعه نمایید) .
زمانی كه بلشویك ها برای سرنگونی دولت موقت خیز برداشتند ، جو عمومی در كنگره ی سراسری شوراها ( متشكل از شوراهای كارگران – سربازان – ملوانان – دهقانان ) بسیار رادیكال بود . این رادیكالیسم باعث شد تا بلشویك ها در جلب نظر عمومی زحمتكشان موفق باشند . لنین و حزب بلشویك شعار "نان - صلح - آزادی" را مطرح نموده خواستار بدست گرفتن قدرت توسط شوراها شدند . لنین زیركانه در سر مسئله ی ارضی از طرح سوسیالیست های انقلابی استفاده كرد . او با طرح سازماندهی كارگری و نشان دادن تمایل حزب به كمیته های كارخانه بر سر " كنترل كارگری بر تولید" ، موفق گردید تا در جریان انقلاب اكتبر بخش مهمی از طبقه كارگر مسلح شهری را (كه ضرورتا به دركی انقلابی رسیده بودند) را با خود همراه سازند .
با پیروزی انقلاب اكتبر طبقه كارگر برای بار دوم ( پس از كمون پاریس 1871م. ) توانست قدرت را به دست گیرند . اما این بار بر خلاف دفعه ی اول در كنار پرولتاریا ، حزبی متشكل با انضباطی آهنین قرار گرفته بود كه برای به دست گیری اهرم های قدرت كاملا آماده بود. گرچه باید به این نكته ی مهم اشاره كرد كه حزب بلشویك و فعالین كارگری هیچ تجربه ای برای اداره امور و مواجهه با مشكلات ناشی از ان نداشتند و همین امر در شكست های بعدی (در خلال مبارزات طبقاتی) بسیار موثر بود . لنین در این مورد می گوید :« یكی از معایب اصلی این است كه ما نمی دانیم امور دولتی را چگونه اداره كنیم و در میان گروه های رفقای ما حتی آن هایی كه این كار را رهبری می كنند ، عادت قدیم كار مخفی {تاكید از من است} یعنی زمانی كه ما به شكل دسته های كوچك در این جا و آن جا یا در خارج می نشستیم و جرات نمی كردیم فكر كنیم كه كار دولتی را چگونه باید انجام داد ، هنوز بسیار قوی است . . . ما دستگاه دولتی عظیمی داریم كه هنوز بد كار می كند زیرا ما به اندازه ی كافی زیرك نیستیم و نمی توانیم آن را درست اداره كنیم» (مجموعه آثار لنین به زبان روسی جلد 25 صفحه 301 ) .
مدارك و شواهد تاریخی نشان می دهد كه كارگران صنعتی روسیه از جمله شركت كنندگان فعال انقلاب و از اعضای"گاردهای سرخ" بودند. اما رهبری و سازماندهی انقلاب بر عهده ی كادرها و كارگران عضو حزب بلشویك بود .
ب – پس از انقلاب اكتبر
بزرگ ترین خطای بلشویك ها بر سر مسئله ی طبقاتی حذف و مبارزه علیه "كمیته های كارخانه" بود . این خطا را شاید بتوان مهمترین دلیل در به قدرت رسیدن استالینینسم و سرمایه داری دولتی در شوروی دانست .
كمیته های كارخانه ابتدا توسط كارگران پطرو گرادی در اواخر ماه فوریه 1917م. ایجاد گشته و پس از آن ( قبل از پیروزی انقلاب اكتبر ) در شهرهای مسكو ، سامارا ، كیف ، دونباس ، ولگا و . . . تشكیل و فعال گردید . این نوع تشكل كه كه مضمون و ماهیتی رادیكال و ضد سرمایه داری داشت بر خلاف "اتحادیه ها" مبارزه و فعالیت خود را محدود به مبارزات صنفی ( چانه زدن بر سر دستمزدها و مذاكره با سرمایه داران ) نكرد . بلكه سعی نمود تا در عین حال بر كارخانه ها مسلط ، به آموزش كارگران پرداخته ، آن ها را مسلح نماید تا علیه "دولت موقت" مبارزه نمایند . نفوذ كمیته ها چنان افزایش یافت 3/84% كارگران پطروگراد تحت پوشش آن ها قرار گرفتند . از میان احزاب سیاسی فعال روسیه بلشویك ها و آناركوسندیكالیست ها در كمیته ها بیشتر عضو و فعال بودند . در همین دوران زمزمه ی كوتاه كردن دست سرمایه داران از تولید به گوش می رسید . این خواست مستقیما از سوی كارگران طرح شده بود .اما هنوز رسما از سوی هیچ ارگان یا حزبی در سطح جامعه اعلام نگردیده بود . این خواست در اولین كنفرانس سراسری كمیته های كارخانه ها در پطروگراد (30 مه تا 5 ژوئن 1917م. ) تحت عنوان "كنترل كارگری بر تولید" عنوان و با اكثریت قاطع آرا به تصویب رسید . كنترل كارگران بر تولید یعنی : اداره ، تنظیم و برنامه ریزی تولید در مراكز صنعتی توسط كارگران و نیروهای تولید هر مركز ، در این سیستم سرمایه دار ( صاحب كارخانه ) عملا به یك مدیر ساده تنزل یافته جهت اقدامات خود بایستی به كمیته ها (ارگان های اجرایی كنترل كارگری ) گزارش می داد . قدرت كمیته ها افزایش یافته و حتی مسئولیت حفاظت از انبارها و كارخانه ها به عهده ی كارگران و كمیته ها می افتاد .
خواست كنترل كارگری از سوی منشویك ها و اس .آر های راست به طور قاطع رد شد . تنها بخشی ازاس آر های چپ به این خواست تمایل نشان دادند . بلشویك ها دو هفته قبل از كنفرانس كمیته ها به طور رسمی از آن حمایت كردند و بخش عمده ی آناركوسندیكالیست ها از این خواست پشتیبانی كردند .
در حقیقت اعلام حمایت از خواست كنترل كارگری از سوی بلشویكها یكی از دلایل مهم پشتیبانی طبقه كارگر از آنها شركت فعال ومستقیم این طبقه در انقلاب اكتبر بود.
كمیته ها در مدت كوتاهی مدیران وسرمایه داران نالایق را از كارخانه ها اخراج كرده ، بر در كارخانه های مزبور پستهای نگهبانی گذاشتند . میلیشیای كارگری تشكیل داده حفاظت از محلات ، دفاتر كمیته ها وكارخانه ها رابه عهده گرفتند .اقدام برگزاری كلاس های سواد آموزی وآموزش طبقاتی پرداخته وبه امر كار فر هنگی همت گماشتند .در این میان تمام تلاش "اتحادیه ها ی كارگری" بر این بودكه سركردگی (هژمونی) جنبش كارگری را به دست گیرند به همین دلیل سعی می كردند تا "كمیته ها" را به زیر یوغ خود درآورند .
پس ازپیروزی انقلاب اكتبر زمانی كه بلشویك ها قدرت را به دست گرفتند كمیته ی اجرایی شوراهای سراسری در روز 7 نوامبر 1917م. ماده ای را به تصویب رسانید كه قانونا كنترل كارگری بر تولید را به رسمیت می شمرد . در حقیقت با این قانون ( و در عین حال اقدام كمیته ها بر سر كنترل از قبل ) عملا برنامه ریزی اقتصاد بر عهده ی طبقه كارگر و پیشروان كارگری قرار می گرفت . اما از آن جایی كه بلشویك ها برای پیشبرد امر سوسیالیسم "حزب" را قدرت اصلی و اساسی می دانستند و دولت تشكیل شده ( شورای كمیسر های خلق ) اكثرا در دست بلشویك ها بود ، این حزب عملا سعی كرد تا گذار به سوی سوسیالیسم را با قدرت دولتی پیش ببرد . لذا 6 هفته پس از پیروزی انقلاب ( در 18 دسامبر 1917م.) فرمان تاسیس ارگانی به نام "شورای عالی اقتصاد ملی" كه اختصارا "وسنخا" نامیده می شد صادر گردید . وسنخا وظیفه برنامه ریزی دولتی صنایع و تولید را بر عهده داشت ودست كمیته ها را از كنترل بر تولید كوتاه می كرد . وسنخا از هیات نظارت كارگران سراسر روسیه ، نمایندگان دولت ( كمیساریای خلق ) و تعدادی از كارشناسان تشكیل می گردید . لنین در همان نوشت : « ما از نظارت كارگران گذشتیم و به تاسیس شورای عالی اقتصاد ملی رسیدیم .» (مجموعه آثار لنین به زبان روسی-جلد 20 صفحه215) .
لنین وسنخا را « ارگان جنگی مبارزه با سرمایه داران و زمین داران در زمینه ی اقتصاد ، نظیر كمیساریای خلق در زمینه سیاست » می نامید . در حقیقت بلشویك ها- دولت و لنین قدرت كنترل بر روند تولید و نظارت بر ارزش حاصل ازآن را از دست طبقه كارگر گرفته و به دست دولتی می سپردند كه تشكیلات حزب بلشویك عملا آن را هدایت می كرد .
اما كمیته ها همچنان به گسترش قدرت خود ، تابع كردن سرمایه داران و استقرار قدرت بلاواسطه ی كارگران مشغول بودند . لذا دولت سعی كرد تا "اتحادیه ها"( سندیكاها ) را در برابر كمیته ها قرار دهند . رهبران اتحادیه ها از این حركت پشتیبانی كردند . "لوزوفسكی" از رهبران اتحادیه ها و عضو حزب بلشویك در اولین كنگره سراسری اتحادیه ها ( 4 تا 7 ژانویه 1918م. ) به صراحت و شدت خواستار به تابعیت در آمدن كمیته ها تحت نظارت اتحادیه ها شد . كمیته ها كه در این مدت كوتاه تجارب مهمی را كسب كرده در 15 و16 نوامبر پنجمین كنفرانس خود را در پطروگراد بر گذار كردند وپس از آن جزوه ای را منتشر نمودند كه طبق آن روش انتقال به اقتصاد سوسیالیستی از طریق كنترل كارگری بر تولید توضیح داه شده بود . در این جزوه طرح های عملی این روند با ذكر جزییات آمده بود . جزوه مزبور دولت و اتحادیه ها را به شدت لرزانید و آن ها را وادار به عكس العمل نمود . جنگ میان كمیته ها و دولت بازتاب مبارزه طبقاتی در شوروی بود .اعتصاب كه اولیه ترین حربه ی كارگران بود دائما بر پا می گردید. به طوری كه در سال 1922 تعداد19200 نفر كارگر در كارخانه ها ی دولتی اعتصاب كردند . دولت به همین منظور وبه دلیل آن كه در این مبارزه طبقاتی در كنار پرولتاریا قرار نداشت سعی كردتا از اعتصابات وتحرك كمیته ها جلوگیری كند . در مارس 1922 م. درجریان كنگره یازدهم حزب بلشویك (كه دیگر حزب كمونیست اتحاد جماهیر شوروی خوانده می شد) "میلیتون" (از رهبران حزب ) پیشنهاد كرد كه بایستی اعتصاب در كار خانه ها ی دولتی ممنوع گردد. به همین دلیل این روند وفشار دولت به كارگران كارخانه های دولتی ، میزان اعتصابات در این كارخانه ها به شدت كاهش یافت . اجرای برنامه نپ مقدمه رسمی برای محدود واز پا انداختن كمیته ها بود . كمیته های كارخانه عملا با سیاست دولت و همكاری اتحادیه ها از بین رفتند و اداره كارخانه ها و واحدهای صنعتی به دست "ترویكا" افتاد . ترویكا در زبان روسی از مثلث معنی می دهد . این ارگان تركیبی بود از مدیر كارخانه – نماینده ی حزب كمونیست در كارخانه ومسئول اتحادیه كارگران كارخانه . با این وجود ترویكا نیز عاملی در برابر تصمیمات دولت و مدیران بود . كارگران در طول سالهای 1919 تا 1929م. با وجود كاهش شدید قدرتشان از ترویكا در جهت دفاع از منافعشان استفاده كردند تا در سپتامبر 1929م. به دستور كمیته مركزی ترویكا نیز منحل گردید .(جهت اطلاعات بیشتر راجع به كمیته های كارخانه در انقلاب روسیه و استقرار وسنخا می توانید به این منابع مراجعه نمایید : ( 1- تاریخ روسیه شوروی نوشته ا. اچ. كار ترجمه نجف دریابندری جلد دوم انتشارات زنده رود-1371 2- سرمایه داری دولتی در شوروی نوشته تونی كلیف ترجمه مریم پویا انتشارات سوسیالیسم- لندن 1983 3- كمیته های كارخانه در انقلاب روسیه-جنبش كنترل كارگری: موضع بلشویك ها و سایر احزاب سوسیالیست نوشته جلیل محمودی، ناصر سعیدی، میترا سترگ انتشارات پژوهش كارگری سپتامبر آلمان 1996 3-مقاله ی "سازمان دهی نوین اجتماعی و تشكل های مستقل كارگری- تجربه كمیته های كارخانه در انقلاب روسیه" نوشته جلیل محمودی در شماره ی 12 مجله ی اندیشه جامعه شهریور 1379 )
بروز جنگ داخلی 3 ساله (1918 تا1921م.) علیه حكومت نوپای شوروی دومین ضربه را به مبارزه طبقاتی كارگران این كشور زد . چرا كه در طول جنگ سربازان و پیشقراولان ارتش سرخ را كارگران فابریك ها و كارخانه ها تشكیل می دادند و این سال ها دهها هزار نفر از با تجربه ترین و پیشروترین كارگران و نمایندگان شوراها در دشتها و استپهای شوروی جان باختند . جای خالی این فعالان كارگری را بعد ها هیت های منتخب و كمیسرهای حزبی پر كردند . این ها كسانی بودند كه بیشتر از آن كه تربیت یافته ی جنبش كارگری ومیادین مبارزه طبقاتی باشند ، تربیت یافته ی حزب بلشویك بودند . در حقیقت درسال های 1921-22-23 م. قشری از كارمندان و كادرهای حزبی در دانشگاهها – كارخانه ها – كارگاههای بزرگ و مزارع جایگزین شدند كه هم از نظر سنی جوان بودند و هم مبارزه طبقاتی را تجربه نكرده بودند .
جنگ داخلی شوروی نتیجه ی دو حمله به دولت شوروی و طبقه كارگر این كشور بود : اول حمله خارجی كه توسط دولتهای سرمایه داری چون انگلستان ، فرانسه ، آمریكا و ژاپن صورت گرفته بود . دوم حمله ی داخلی كه در حقیقت خیز خصمانه ی روستا علیه شهر و دهقان علیه پرولتر بود . لنین سالها پیش هنگامی كه كتاب رشد وتوسعه ی سرمایه داری روسیه را به رشته ی تحریر در می آورد به قشرهای مختلف دهقانان اشاره كرده بود او در فصل دوم بخش های 1 و 13 به تقسیم بندی طبقاتی این طبقه ی روستایی میپردازد . او دهقانان روسیه را به 3 دسته ی مرفه (كه بعدها كولاك نامیده شدند) ، میانه حال و فقیر (بی زمین) تقسیم كرد . لنین دهقانان فقیر را متحد طبقه كارگر شهری می دانست و ارزیابی او از جایگاه این بخش در انقلاب آتی مثبت بود . تحلیل او از مناسبات طبقاتی روستا صحیح محسوب می گردید . اما او در ضمن پیش بینی كرد كه دهقانان صاحب زمین خطری بالقوه برای حكومت كارگری آینده محسوب می شود . او در جریان كنگره حزب سوسیال دمكرات در سال 1906م. پیش بینی كرد كه اگر در غرب (اروپا) طبقه كارگر اروپا انقلاب نكند خرده مالكان و دهقانان صاحب زمین علیه طبقه كارگر به پا می خیزند . پیش بینی لنین در سال 1918م. دقیقا درست از آب درآمد : بسیاری از سربازان گردان های سپاهیان ضد انقلاب (سفید ها) را دهقانان میانه حال و مرفه تشكیل می دادند ( كه تعدادشان كم هم نبود ) . در سال 1918م. دولت شوروی طرح "كمونیسم جنگی" را ارائه داد چرا كه دهقانان و روستاییان از دادن آذوغه و غله به شهرها سر باز زده بودند . آن ها تا به آن جاپیش رفتند كه احشام و چهار پایان خود را سر می بریدند و در زیر خاك دفن می كردند تا به دست نیروهای دولتی و واحدهای كارگری نیفتد . دولت و حزب تصمیم به تشكیل گروههای مسلح كارگری و دهقانان فقیر گرفت تا به روستاها رفته غله ی مورد نیاز را یا بخرند و یا با مصادره ی آنها از كولاك ها ( دهقانان مرفه و زمیندار) بگیرند . بخشی از این دسته ها نیز مشغول فعالیت شدند . پس از آن طرح مالیات جنسی از سوی دولت داده شد و كمی بعد طرح سهمیه بندی ایالات و اخذ غله مورد نیاز از هر ایالت داده شد . همه این ها به دلیل شرایط جنگ داخلی و محاصره ی اقتصادی شوروی بود . سپس دولت تصمیم به اشتراكی كردن زمینها گرفت . این تصمیم طی فرمانی در 14 فوریه 1919م. با اشتراك نظر بلشویك ها و سوسیالیست انقلابی های چپ به تصویب رسید. دولت تصمیم داشت تا دهقانان را به سوی كشت اجتماعی بكشاند وحتی حدود 2 میلیون روبل برای كمك به این كار تصویب نمود . سپس كمیته های دهقانان فقیر تاسیس شد تا در برابر دهقانان ثروتمند و كولاك ها یك جنگ طبقاتی تمام عیار به راه افتد اما پس از چند ماه شوراهای محلی بر این كمیته ها كه روسایشان غیر محلی و شهری بودند غالب شدند . برنامه های دولتی در مورد كشتزارهای اجتماعی عملا خود جوش نبود و مورد استقبال دهقانان قرار نگرفت بنا براین از 1919م. تلاش شد تا حمایت دهقانان میانه حال جذب گردد و این لایه از دهقانان به سوی كشت اجتماعی جلب گردند . اما نتیجه آن گسترش بازار های سیاه كالا در شهرها بود
همه ی این ها در حالی اتفاق می افتاد كه اتحاد شوروی تحت محاصره ی شدید اقتصادی از سوی كشورهای سرمایه داری قرار داشت و وضعیت صنعتی این كشور شدیدا وخیم بود . برای آنكه تحلیل عینی تری داشته باشیم بهتر است به بررسی شرایط صنعتی شوروی در آن زمان بپردازیم .
بروز جنگ داخلی و مقاومت دهقانان در ارسال غله به شهرهای بزرگ باعث قحطی و كمبود شدید مایحتاج غذایی مردم در این مناطق گردید . به همین دلیل بسیاری از كارگرانی كه ریشه های دهقانی داشتند به روستاها مراجعت كردند زیرا در روستاها هم مواد غذایی موجود بود و هم دستمزد كارگران اجیر شده ی كشاورزی بالاتر از دستمزد كارگران شهری بود . از سوی دیگر بسیاری از كارگران نیز به كمون های روستایی رفته و یا به واحدهای مسلح ارتش سرخ و یا دسته های ضبط غله پیوسته بودند . این مهاجرت و تغییر كاربری باعث كاهش76% جمعیت طبقه ی كارگر شوروی گردید كه در وضعیت تولید و بطور كلی اقتصاد این كشور تاثیر زیان باری را به جا آورد . جدول زیر نشان می دهد كه در طول سالهای 1917 تا1922م. چه كاهشی در جمعیت پرولتاریای شوروی رخ داده . ( این جدول از روی آمار كتاب تاریخ روسیه شوروی نوشته ا . اچ . كار ترجمه نجف دریابندری جلد دوم ترسیم شده است )

تعداد كارگران شاغل در شوروی (نفر) سال
3000000 1917
2500000 1918
1480000 1920 - 1921
1240000 1912 - 1922

همان طور كه در جدول ملاحظه می كنید تعداد كارگران صنعتی در طول این سالها به طور سریعی كاهش یافته .
این مسئله 2 تاثیر مهم بر مبارزه طبقاتی در شوروی گذاشت : اول آنكه كاهش تعداد كارگران در كارخانه ها و فابریك ها نتیجتا تعداد این كارگران را در شوراها و كمیته ها و اتحادیه های كارگری كاهش می داد و درنتیجه موازنه ی قوا را در این مراكز كارگری كمتر كرده دست حزبی های غیر كارگری و بوروكرات را باز می گذاشت . دوم آنكه تولید را در كشور به بحران كشانیده دولت و وسنخا را وادار به اتخاذ تصمیماتی می كرد كه به قدرت فردی و دولتی منجر می گردید . برای مثال روند مهاجرت كارگران از شهر و محل كارشان و ایجاد هرج و مرج در برخی كارخانه ها لنین را به این نتیجه رسانید كه در مراكز صنعتی و توزیعی باید مدیریت فردی برقرار گردد . در مارس 1918م. در مورد راه آهن و كارگران آن چنین فرمانی صادر شد . این تصمیم مورد حمله ی كمونیستهای چپ (به رهبری بوخارین ) و سوسیالیستهای انقلابی چپ قرار گرفت . تا سال 1920م. لنین تلاش كرد تا اتحادیه ها و مخالفین را متقاعد كند اما موفق نشد . بالاخره او موفق شد تا از طریق حزب این كار را پیش ببرد . لنین در نیمه مارس 1920 م. در نهمین كنگره حزب طی سخنرانیی اعضای كنگره را متقاد كرد كه بایستی مدیریت فردی مجددا بر قرار كرد . پس از آن نمایندگان كنگره سراسری اتحادیه ها نیز این تصمیم را قبول كردند .
اما صنایع مشكل دیگری نیز داشت و آن مشكل سوخت بود بین تابستان 1918م. تا پایان سال 1919م. جریان نفت منطقه ی نفتی باكو به دیگر نقاط شوروی قطع شد چرا كه حزب ناسیونالیست "مساواتیست" بر این منطقه مسلط گردیده بود و تا حمله ی ارتش سرخ و قیام مردم این روند در آن جا ادامه داشت . در واقع بیم سالهای 1918 تا 1922 بحران عظیمی طبقه كارگر و دولت شوروی را تحت فشار قرار داد . به طور خلاصه می توان دلایل این بحران را این گونه بر شمرد :
1. نرسیدن سوخت به صنایع
2. بازگشت بخش وسیعی از طبقه كارگر به روستاها – كمونهای روستایی- ارتش سرخ – دسته های ضبط غله
3. نابودی خط آهن در طول جنگ داخلی (از 70000 ورست به 15000 ورست )
4. از بین رفتن بخش زیادی از كارگران كمونیست و پیشرو در جریان جنگ داخلی .
در این زمان ملاك مسئولیت های اداری و اجرایی كارگری بودن فرد مسئول بود . دولت قصد داشت تا با اجرای این سیاست بر پرولتریزه شدن سازمان ها و ادارات گامی بردارند . این روند از دهه ی 30 میلادی به بعد یعنی در دوران دبیر كلی استالین تغییر یافته به تخصص گرایی تبدیل گردید . در سال 1923م. ی .و . استالین از اعضای كمیته مركزی و كادرهای حرفه ای قدیمی طرح "لیست منتخب" یا "فهرست ویژه" را ارائه داد . بر اساس این طرح تنها بایستی كسانی در راس كارخانجات ادارات و دستگاههای حزبی قرار گرفتند كه میزان شانه خالی كردن از كار ، تنبلی و بی كاره گی آن ها كمتر بوده و مطیع برنامه ها باشند . استالین در این باره در كنگره 12 حزب در باره گزینش افراد و پست ها چنین گفت : « موضوع از این قرار است كه باید گزینش كارمندان به طریقی باشد كه مقام ها به وسیله اشخاص اشغال شوند كه بتوانند دستورات را به موقع به اجرا گذارند و دستورات خود بدانند و به واقعیت مبدل سازند . در غیر این صورت ، سیاست مفهوم خود را از دست می دهند و به ظرف های توخالی مبدل شوند » . چنین كسانی بعد ها "نومانكلاتورا" نامیده شدند . افرادی كه حتی از كادرهای حرفه ای بلشویك اول انقلاب نیز ممتاز تر بودند . سالها بعد استالین نظریه سوسیالیسم در یك كشور را ارئه داد و این تز مشخصا از همین تفكر اطاعت مطلق ناشی می شد كه همه باید تحت دستور و برنامه حزب باشند . نومانكلاتورا بعدها تبدیل به یك بورژوازی حزبی – دولتی شد كه از دفتر سیاسی حزب تا ادارات شوروی ، ادارات امنیتی تاریخ شوروی ( KGB – NKVD – OGPO – GPO ) و . . . را در بر می گرفت .
استقرار سرمایه داری دولتی در حقیقت با تضعیف مبارزه طبقاتی به ضرر طبقه كارگر و به نفع سرمایه داری نوخواسته متمركز در شوروی ایجاد گردید . این نوع از سرمایه داری در حقیقت به دو دلیل عمده توانست متولد گردیده ، شكل گیرد : 1- درك غلط حزب بلشویك و رهبران آن از سوسیالیسم 2- تحمیل برخی از مسایل به حزب و دولت از سوی سرمایه داری جهانی – دهقانان و متخصصان بورژوازی (كه این آخری را نیاز به امر تخصص و فنون به طبقه كارگر تحمیل كرد )
برخی معتقدند كه بینش و دورنمای لنین ، تروتسكی ، روزالوكزامبورگ نشات گرفته از نظریات كارل كائوتسكی بوده است . و بر این اساس درك لنین و تروتسكی را همراه با كائوتسكی می دانند به این مفهوم كه هر سه نفر ملی كردن را با سوسیالیستی كردن یكی می گرفتند . لنین و تروتسكی این درك را با دولت كمیساریای خلق و مصادره و تبدیل كارخانه ها و موسسات خصوصی به دولتی عملی كردند . ماركس در جایی می گوید :
« میان ملی كردن و سوسیالیستی نمودن مناسبات فاصله ی زیادی است ، اگر چنین نبود بیسمارك صدر اعظم آلمان (دیكتاتور راست گرا و ضد چپ آلمانی) كه اداره پست را ملی كرده یكی از سوسیالیست های بزرگ محسوب می گردد . » كائوتسكی دولت را در شكل یك تراست عظیم می دید كه بر كار جامعه نظارت دارد و روند تولید را بی وقفه هدایت می نماید . از طرفی او استثمار را نه نتیجه مناسبات تولیدی بلكه نتیجه مالكیت خصوصی می دانست و معتقد بود با انتقال مالكیت خصوصی به دولت ماهیت آن تغییر خواهد كرد . پس دولتی شدن را با سوسیالیستی بودن روابط تولیدی یكی می گرفت . بلشویك ها هم با اجرای سیاست ملی كردن و درك دولتی كه از سوسیالیسم داشتند فكر می كردند كه روابط را سوسیالیستی نمودند . غافل از این كه شكل دیگری از سرمایه داری را پیاده نمودند . سرمایه داریی كه هم كار مزدی ، هم تولید ارزش اضافی و هم انباشت سرمایه درآن وجود داشت . سرمایه داریی كه تولید را نه به واسطه ی قیود بازار بلكه بر اساس برنامه ریزی متمركز دولتی را سازمان می داد و در این نوع از سرمایه داری مالكیت خصوصی از دست مالكین جدا از هم ( ودر عین حال در رقابت با هم ) به دست یك مالك یعنی دولت سپرده میشد. یعنی تنها شكل حقوقی آن تغییر می كرد نه ماهیتش .
لنین در ماههای آخر عمر متوجه شد كه نتیجه ی سیاستهای حزب و دولت چه بوده . او به شكل گیر یك لایه ی ممتاز ، یك "قشر نازك از سینور ها" در حزب اشاره می كند . در این زمان او در بستر بیماری بود و جناح راست كمیته مركزی به رهبری مثلث استالین ، كامنف و زینویف در حال نبرد با جناح چپ به رهبری تروتسكی و اوپوزیسیون كارگری به رهبری "كولونتای" و "شلیاپنكوف" بود . این مبارزه در حقیقت انعكاس مبارزه ی طبقاتی در شهر و روستاها بود . لنین در آخرین مقالات خود ( بر خلاف دید چه باید كرد؟) به گسترش اعضای كمیته مركزی ، ورود كارگران به حزب و تقویت بازرسی بر كاركرد ارگان های حزبی و دولتی پرداخت اما مرگ نابهنگام او در ژانویه 1924م. تلاش او را ناكام نهاد . قدرت گیری استالین در همان سال و نبرد قدرت در درون حزب نجر به اولین شكست علنی جنبش كارگری شد.
ادامه دارد . . .

از اندیشه ی علمی مارکس تا رشد مارکسیسم زیر زمینی روسیه

از اندیشه ی علمی مارکس تا رشد مارکسیسم زیر زمینی روسیه
ضرورت نقد به گذشته چپ جهان و ایران



مزدک چهرازی


قسمت اول
شاید تكراری باشد اما مجددا باید گفت و به این گفته عمل كرد كه: اساس ماركسیسم و جنبش چپ كارگری بر "نقد" قرار گرفته است . تا زمانی كه ماركس به نقد فلسفه، مذهب، اقتصاد و سیاست دست نزد نتوانست چهارچوب "فكری" مشخصی را بنا كند كه در پی تلفیق با عمل باشد . اما چپ در جهان با فاصله گرفتن از نقد ، به مرور زمان تبدیل به یك " دگم مذهبی" گردید. تحقیق و پویایی به "ایمان صرف" و شك و نكته سنجی به "تعصب و پیش داوری" تبدیل گردید . بخش های مختلف چپ جهانی نظرات مختلفی راجع به این تحول دارند :
1. بخشی با تعصب سرسختانه به دیوارهای فروریخته و بناهای كهنه قدیمی باقیمانده از اتحاد شوروی چسبیده اند و از عملكرد احزاب (باصطلاح) كمونیست پیرو مسكو در شوروی ، ایران و جهان دفاع می كنند .
2. بخشی با رها كردن تمامی ریشه های انسان گرایانه و عدالت طلبانه ماركسیسم- آن را ایدئولوژی منسوخ شده ای می دانند كه تنها و تنها به استالینیسم ، اردوگاههای كار اجباری و تصفیه های خونین منتهی می گردد .
3. بخش دیگری به "سوسیالیسم دموكراتیك" برگشته و مبارزه طبقاتی را اصلاح و تعدیل و كرده با تعاریف مغشوش و در هم و بر همی كه جناح راست جنبش چپ ، نظریات سازمان های مدافع محیط زیست و طرفداران جنبش تعاونی ها و اتحادیه های سندیكالیستی كارگری را در بر می گیرند به برپایی آرمانی تازه دست زده اند (كه عملا تفاوت چندانی با احزاب باصطلاح سوسیالیست اروپایی ندارند)
4. وطیفی دیگر خواهان رجعت به ماركس و انگلس و یا ماركس تنها هستند و سعی دارند تا با احیای "بین الملل اول" سوسیالیسم را به پیش برده ، تقصیرها را به گردن انقلاب اكتبر و لنین بیندازند .
ما در این جا می كوشیم تا با نگاهی گذرا (و البته منتقدانه) به چپ گذشته آنچه را با پیكارهای مداوم بر پاگردیده اما در ورطه خطا و انحراف افتاده را بدون تعصبات ایدئولوژیك مورد بررسی قراردهیم . قصد ما بت سازی مجدد یا به لجن كشیدن و تقصیر به گردن این و آن انداختن نیست . ما سعی می كنیم تا ریشه هارا به كمك نقد مطرح كرده بر اساس آن معیارها به بررسی این روند بپردازیم :
اساس نقد ماركسیستی انسان است . ماركس می گوید " سلاح نقد یقینا نمی تواند جایگزین انتقاد به وسیله اسلحه بشود . قهر مادی را باید به وسیله قهرمادی سرنگون كرد . ولی تئوری هم می تواند توده گیر بشود به محض این كه توده ها محمل تظاهر آن گردند . و توده ها زمانی محمل تظاهر تئوری می شوند كه تئوری رادیكال باشد . رادیكال بودن یعنی دست به ریشه مسایل بردن و برای انسان ریشه خود انسان است" .
انسانی كه دارای حق آزادی فردی و اجتماعی است . انسانی كه ازبدو تولد با استعدادها و توانایی های گوناگونی وارد اجتماع می گردد و شرایط زندگی جمعی میان بقیه انسان ها – استعدادها وتوانایی های او را رشد و پرورش می دهد . انسانی كه فكر می كند- خلاق است و خلاقیت او در جامعه تبلور می یابد اما محدودیت های ناشی از مناسبات اجتماعی كه ریشه ی اقتصادی دارند از بروز این استعدادها جلوگیری می كنند و این محدودیتها انسان را به خدمت مناسبات خاصی در می آورند . همین انسان قادر است عشق بورزد- كینه داشته باشد- عواطف فراوانی را به شكلهای مختلف از خود بروز دهد . كار كند و با كار خود به خلق اشیا ، كالاها و آثار گونان مادی و معنوی بپردازد . برای حیات اجتماعی خود به وضع قوانین و آیین های فكری دست زند . بنا بر این محیط اجتماعی برای انسانها باید چنان مهیی گردد كه این استعدادها و توانایی ها به بهترین شكل ممكن عینی شده ، تكامل یابند. ماركسیسم در پی ایجاد چنین محیطی است .
بنا براین باید زندگی گذشته و كنونی (و البته اجتماعی) انسان و مناسبات پیرامونش را نقد كرد و از نقد این مناسبات به آینده ای مطلوب رسید .
كارل ماركس و فردریش انگلس در ابتدای كار به نقد فلسفه و مذهب دست زدند . یعنی نقطه شروع كار خود را با نقد فلسفه ی آلمانی شروع كردند . آن ها معتقد بودند آن چه در فكر بشر می گذرد ، آن چه با فكر بشر متحول می شود ریشه و بنیادی زمینی دارد نه آسمانی !
آن ها بر این باور بودند كه اگر انسان سازنده فلسفه است ماده ی خام فلسفه خود را از زندگی پیرامونش گرفته و بر آن اساس، هر انسانی در شرایط تاریخی خاصی زندگی می كند پس اندیشه و فلسفه اش تاثیر پذیرفته از آن شرایط مادی است . و با این درك با فلاسفه ی هم عصر یا پیش از خود به ستیز فلسفی دست زدند . كه این جدال قلمی در آثار اولیه ان ها مشخص است . فیلسوفی چون "امانوئل كانت" اخلاق را مقوله ای جدا و خاص می دانست و آن را از پیش شكل گرفته در انسان و یا ساخته و پرداخته ی متفكران ارزیابی می كرد . فیلسوف دیگری چون "گئورگ فردریش هگل" نیز با وجود آن كه باور به حركت و وتحولات ناشی از این حركت در جهان مادی داشت – یك روح مطلق ، یك روح تغییر ناپذیر را مبدا این حركت می دانست یعنی می اندیشید كه بازفكر از بستر مادی بالاتر قرار گرفته .
فلاسفه هم عصر ماركس و انگلس هم چون "لودویك فویرباخ" ،"برونو باوئر" دركی آسمانی و از بالا نسبت به مردم و جامعه داشتند . آن ها انسان فیلسوف و روشنفكر را بالا تر و برتر از مسایل مادی و زمینی میدیدند . ماركس و انگلس به نقد نظریات همه ی آن ها پرداختند و بر همین اساس كتابهای "نقد فلسفه حق هگل" ،"ایدئولوژی آلمانی"، "درباره مسئله ی یهود" و "اشراق از دیدگاه شلینگ" را به نگارش درآوردند . نقد نوشتاری این دو در محافل فلسفی و روشنفكری آلمان و فرانسه تاثیرات مهمی گذاشت . هنگامی كه"ایدیولوژی آلمانی" نوشته شد ان ها اعلام كردند كه تكلیف خود را با فلسفه ی ایدآلیستی آلمانِ پیش و هم عصر خود روشن كرده اند و از آن مقطع به بعد به نقد "سوسیالیسم های موجود" و "اقتصاد سیاسی" پرداختند .
مرگ ماركس در مارس 1883 م. كار او بر ادامه ی تحقیق، و نگارش و مبارزه را متوقف كرد . بعد از او همرزمانش انگلس، ببل، هروگ ، لافارگ و... راهش را ادامه دادند . انگلس با انتشار آثار فلسفی چون"آنتی دورینگ" ( كه در نقد نظرات "اویگن دورینگ" فیلسوف حزب سوسیال دموكرات آلمان نوشته شده بود) و "دیالكتیك طبیعت" كار نقد فلسفی را ادامه داد. او برای ماتریالیسم فلسفی بنیانی مرتبط با هگل را پی ریزی كرد و بر دیالكتیك هگلی تكیه كرد . همین موضوع مباحثی را در فلسفه ی ماركسیستی پیش آورد كه منجر به دركهای یك جانبه گرا از ماتریالیسم فلسفی نمود . انگلس معتقد بود دیالكتیك یك روش است و روشی كه كاملا علمی به طوری كه در جایگاه علم قرار می گیرد . غافل از این كه خود ماتریالیسم فلسفی مجموعه ای از علوم است كه دركی مادی و حركتمند از طبیعت می داد .
دوران فعالیت جنبش كارگری و چپ جهان پس از مرگ ماركس دوران جدیدی بود چرا كه از یك طرف سرمایه داری بنا به نیاز ذاتی اش به كسب سود بیشتر رشد می كرد، خصلت جهانی تر و فراملی تری به خود می گرفت و بنابر این ساختارهای اجتماعی اش دچار تغییرات شگرفی می شد . در ادامه ی این تحول بنیان های دولت سرمایه داری در سراسر جهان تقویت می شد و در مقابل جنبش طبقه ی كارگر نیز نیاز به سازماندهی و ابداع روش های نوینی در برابر سرمایه جهانی(در كشورهای مختلف) داشت . در این مقطع كه دهه ی پایانی قرن 19 بود احزاب سوسیال دموكرات در كشورهای مختلف به وجود آمد . از بین این كشورها در آلمان حزب سوسیال دموكرات به چنان محبوبیت و مقبولیت عمومی رسید كه حتی در انتخابات رایشتاگ مجلس آلمان شركت جست و یك باری را هم مورد حمله دولت بیسمارك قرار گرفت و در قبال سرمایه در پایان قرن مزبور دچار جهت گیر های تازه تری شد كه "رویزیونیسم" یا تجدید نظر طلبی شكلی آز آن بود.
امپراطوری روسیه و منطقه بالكان(كه در شرق اروپا قرار داشت) از جمله مناطق جغرافیایی جهان بودند كه در دهه هفتاد قرن نوزدهم به بعد (1870 تا 1900م.) در معرض هجوم و رسوخ مناسبات سرمایه داری قرار گرفتند . ایجاد خط آهن ، استقرار كارخانجات و معادن، گسترش تجارت و مبادلات كالایی ،گسترش خطوط كشتیرانی از جمله عواملی بودند كه شیوه ی تولید سرمایه داری را در كنار مناسبات فئودالی به وجود آورد . از یك سو سرمایه متولد گردیده و آرام آرام رشد می كرد و از سوی دیگر در مقایسه با سرمایه داری اروپای غربی ناموزون وعقب مانده تر بود . چرا كه جوامع اسلاو (روسیه و بالكان) علاوه بر تضادهای سرمایه، با تضاد های جامعه ی كهن و فئودالی نیز دست به گریبان بودند . بقایای جامعه و مناسبات كهن ، دولت سیاسی استبدادی خود را داشت . این دولت استبدادی باعث ایجاد فرهنگ و مناسبات روبنایی خاصی شده بود . بنا بر این مبارزات سیاسی و اجتماعی مردم،طبقات دهقان و كارگر این كشورها متناسب با شدت و میزان فرهنگ سیاسی دولتهای اسلاو بود .
اولین نطفه های اندیشه ی ماركسیستی در امپراطوری روسیه به دو شكل عینی و ذهنی به وجود آمد : شكل عینی ان بر اساس مناسبات سرمایه و ستم ناشی از ان شكل گرفت. در اثر ستمهای سرمایه داران روس بر سر دستمزدها و جریمه ها و... اولین اشكال مبارزه چون ماشین شكنی شكل گرفت . در مرحله بعد اعتصاب و در مرحله بعدی ایجاد اتحادیه های مخفی كارگری . اولین اتحادیه در شهر ادسا در سال 1875 با نام "اتحادیه كارگران روسیه جنوبی" تاسیس شد. در سال 1878م. در شهر سن پطرزبورگ "اتحادیه شمالی كارگران روس" تشكیل گردید . اما عامل ذهنی آن توسط روشنفكران تبعیدی این كشور كه در اروپا به سر می بردند شكل گرفت . بخش عمده ی این روشنفكران قبلا از آن كه به اندیشه های ماركسیستی جذب شوند از فعالان و هواداران جنبش موسوم به "نارودنیسم" (خلق گرایی) بودند . جنبشی كه اساس آن بر ترور و حذف فیزیكی سردمداران حكومت بود، ایجاد مناسبات سرمایه داری را در روسیه تصادفی می دانست و نیروی بالقوه ی انقلاب را دهقانان بی زمین ارزیابی می كرد . پایه ی فكری نارودنیسم بر كار مخفی ، حذف فیزیكی و تكیه بر روشنفكران انقلابی و دهقانان بی زمین بود .
قاعدتا نقد مناسبات سرمایه داری – تحلیل طبقاتی جامعه و تكیه بر نیروهای واقعی اجتماعی در برنامه ، مطالعه و كار آن ها قرار نداشت . این جریان سیاسی در سال 1879 م. به دو گرایش با نام های "اراده خلق" و "تقسیم سیاه" تبدیل گردید. گرایش و حزب اول بر كار سیاسی-نظامی متمركز بود و جریان دوم بر كار دهقانی و ارضی . اكثر روشنفكران تبعیدی مقیم اروپا به این دو گرایش تعلق داشتند . "گئوركی والنتینویچ پلخانف" یكی از شناخته شده ترین چهره های نارودنیك بود كه با مطالعه ی كارهای ماركس و انگلس و با برقراری ارتباط با انگلس و كائوتسكی و "بین الملل دوم" به جنبش سوسیال دموكراتیك (نامی كه جنبش ماركسیستی به آن شناخته می شد) پیوست . دیگر فعالان سیاسی تبعیدی روس هم چون "ورا زاسولیچ ،"پاول اكسلرود" نیز طی همین پروسه از نارودنیسم جدا شده به ماركسیسم پیوستند یعنی هیچكدام در گیر جنبش طبقه كارگر روسیه ار نزدیك نبودند . درك پلخانف از فلسفه ماركسی ، دركی سخت اندیشانه بود كه در آثارش كاملا مشخص است . درك پلخانف از فلسفه ماركسیستی(ماتریالیسم تاریخی و دیالكتیكی) و همچنین از فلسفه هگل یك بنی و مطالعاتش در این دو مقوله ی فلسفی سطحی بود .او استاد بی نظیر عامه فهم كردن مفاهیم پیچیده برای توده ها بود اما چون دركش از ماركسیسم "آیینی" محسوب می گردید انتقال مفاهیمش نیز این تناقض را به همراه داشت . اثر مشهور او یعنی "مسایل اساسی ماركسیسم" (1908 م.) به خوبی نشان می دهد كه او بنیان های اندیشه ماركس در زمینه فلسفه را چهار چیز می داند :1-ماتریالیسم قرن 18 (هولباخ و هلوسیوس) 2- فلسفه ی كلاسیك آلمان مخصوصا هگل 3- سوسیالیسم تخیلی 4- مورخان فرانسوی دوره ی بازگشت (رستوراسیون) مانند گیزو، تیری و مینه .
پلخانف چون انگلس دیالكتیك هگل را به عنوان "روش" می دانست . در حالی كه ماركس دیالكتیك را تنها روش بلكه قوانین جهانشمول دایما در حال پویایی بر می شمرد كه دارای چهار چوب مشخصی است اما روند نوشدن و بازتولید را طی می نماید . این جا این ایراد بر انگلس وارد است كه چنین دركی را از دیالكتیك رواج داد . پلخانف در مورد روبنا و زیر بنا معتقد است كه روبنا از زیر بنا تاثیر می گیرد و متقابلا بر آن هم تاثیر می گذاردو خود زیر بنا نیز تحت تاثیر حركت "نیروهای تولیدی" قرار دارد . در حالی كه متقابلا بر نقش و حركت نیروهای تولیدی نیز تاثیر متقابل دارد. در آخر پلخانف اذعان می كند كه نقش نیروهای تولیدی و زیر بنا نقشی نهایی است . و با این نتیجه گیری شكلی مطلق گرا می دهد . این بینش بعدها در ایدئولوژی رسمی اتحاد جماهیر شوروی (از سال 1938 م. به بعد) شكل مطلق به خود گرفت .
پلخانف در ادامه ی چنین تحلیلی معتقد بود روسیه جبرا و به صورت كامل وارد مرحله ی سرمایه داری خواهد شد و پس از پیاده شدن مناسبات سرمایه داری در روسیه است كه زمان انقلاب سوسیالیستی و كارگری فرا خواهد رسید . این بینش بعد ها نقطه اساسی اختلاف نظر میان او و لنین شد. در این باب پلخانف در برابر وقوع انقلاب اكتبر ایستاد چرا كه معتقد بود روند سازماندهی مبارزه و سازماندهی بلشویك ها ذهنی و اراده گرایانه است و قانونمندی تاریخی را در نظر نمی گیرد .او بروز انقلاب در روسیه را زود هنگام و تلاش برای پیروزی آن را ذهن گرایانه می دانست . شاید طولانی شدن سالهای تبعید پلخانف (27 سال) را بتوان یكی از دلایل چنین بینشی دانست . پلخانف در مقام بلند آوازه ترین تئوریسین ماركسیست روس قرار گرفته بود و بسیاری از نقد ها را نمی پذیرفت . دوری او از محیط جامعه روسیه باعث شده بود تا از تحولاتى كه به صورت عینی درجنبش طبقه كارگر روسیه و مناسبات سرمایه و كار در حال رخ دادن بود بی خبر بماند . در نقطه مقابل لنین در دوران تبعید كوتاه تری را سپری كرده پیش از تبعید با هسته ها وتشكل های مخفی – نیمه علنی و علنی كارگری در روسیه در ارتباط بود ، علاوه بر آن لنین با اشتیاق هر تازه واردی راكه از روسیه به اورپا می امد (ازفعالین سوسیال دمكرات ) ملاقات می كرد وكلیه ی اطلاعات تازه ی او راجع به كارخانه ها ، محیط های كارگری ، وضعیت دهقانان ، وضعیت فعالین حزبی و . . . را به دست می آورد و با این اطلاعاتات تازه به تحلیل شرایط روسیه ، تاكتیك های مبارزه و تصمیمات تشكیلاتی آتی دست می زد .
لنین جزو نسل جوان حزب سوسیال دمكرات كارگری روسیه بود كه از سال 1890 م . به خیل سوسیال دمكرات ها پیوسته بود و عملا ازسال 1893 م. به عنوان ماركسیستی سر شناس در شهر سن پطرزبوگ شناخته شد وآثار قلمی اولیه اش درباره ی نارودنیكها ، ماركسیستهای علنی و بعدها اكونومیستها از همین زمان است كه شروع به انتشار می یابد . او بنا به شرایط ویژه ی روسیه وستیز متقابل با نظام استبدادی آن بر نقش واهمیت روشنفكران وكارهای انقلابی پای می فشرد . چر كه جامعه روسیه ، جامعه ی استبدادی بود وهرجامعه ی استبدادی همیشه روشنفكر ستیز (مخصوصا روشنفكران مستقل ومعترض)است . تقابل جامعه ی سنتی روسیه با نوگرایان اولین تضادی بود كه از سالهای 1830 به این سو به چشم می خورد . رمان (پدران وپسران) اثر (ایوان تورگینیف) اثر مشهوری است كه به خوبی این تضاد را در جامعه روسیه نشان میدهد .این تضاد و تقابل بین (اسلاویست)ها و(غربگرایان) در بعد سیاسی شكل حادتر وشدیدتر به خود می گرفت البته خواهی نخواهی لایه وبرش هایی از فرهنگ استبدادی به جنبش نوین انقلابی تحمیل می كرد .
فراگیر نبودن جنبش كارگری و استبداد و شدید پلیسی ، هسته های سوسیال دمكرات را یا در پیوند با طبقه كارگر عقیم می گذاشت ویا در پیوند وكار مداوم آنها ، از مبارزه سراسری در شهرها جلوگیری می كرد . لنین از جمله كسانی بود كه به ضرورت سراسری شدن مبارزه در امپراطوری روسیه و ایجاد یك مبارزه طبقاتی همه گیر پی برد و اما بستر مادی و اجتماعی روسیه و تبعید و زندانی شدن روشنفكران پیشرو و عدم ارتباط آن ها با طبقه كارگر به منظور انتقال اندیشه های رهایبخش سوسیالیستی لنین را به آن سو برد كه تنها راه گسترش جنبش كارگری و سوسیالیستی شدن این جنبش نقش آگاهی بخش روشنفكران سوسیالیست است . او در كتاب "چه باید كرد؟" (1902م.) كه نقدی بر روش و اندیشه های جریان موسوم به "اكونومیست ها" و همچنین "ماركسیست های قانونی" بود به جنبش خودانگیخته كارگران می پردازد . اكونومیست ها معتقد بودند طبقه كارگر باید ضعیف تریت حلقه ی مناسبات موجود را هدف قرار دهد و اعتقاد داشتند به علت قدرت اختناق و استبداد سیاسی حلقه ضعیف در روسیه مسئله ی اقتصادی است . بنابراین كارگران بایستی حول مسایل اقتصادی متمركز گردند . پس هر گونه مبارزه سیاسی طبقه كارگر را رد می كردند . لنین بر خلاف اكونومیست ها به شدت بر مبارزه سیاسی طبقه كارگر پای می فشرد . او بر این جمله ی ماركس تكیه داشت كه "هر مبارزه طبقاتی الزاما مبارزه سیاسی نیز هست " بنا بر این شركت سوسیال دمكرات ها را در جنبش های سیاسی و اجتماعی مختلف مانند دفاع از اقلیت های مذهبی – اقلیت های ملی (خلق های تحت ستم) – مبارزات دهقانان علیه فئودال ها و . . . ضروری می دانست . اما ابزار لنین در چنین مبارزه ای مشخصا سازمان انقلابیون حرفه ای بود كه در حزب خلاصه می شد . لنین چنین سازمانی را چنین تعریف می كرد : " تشكیلات انقلابیون باید بیش و پیش از هر چیز كسانی را در بر می گیرد كه انقلاب را حرفه ای خود می دانند . . . به لحاظ این وجه مشترك اعضای چنین تشكیلاتی هر گونه تمایز میان كارگر و روشنفكر باید رخت از میان بر بندد" (مجموعه آثار لنین-چه باید كرد؟ انگلیسی جلد پنجم-صفحه452) در این جا حزب محل یكی شدن كارگر و روشنفكر است . یعنی روشنقكر كارگر و كارگر روشنفكر یكی می گردد . لنین بر اساس شرایط استبدادی روسیه و جو كاملا سیاسی این كشور راه حل را در مبارزه سیاسی و اقتصادی با هدف سرنگونی و انقلاب دنبال می كند و در این جا وجه تمایزی كاملا آشكار میان اتحادیه كارگری و حزب طبقه كارگر را مد نظر دارد . ید گذشت زمان و تربیت چنین كادرهایی ، انسان هایی را خلق و تربیت نمود كه یك گروه ویژه اجتماعی به وجود آورد . كسانی كه با تو جه به بر جسته شدن حزب در سطح اجتماعی طبیعتا نقشی بالاتر از طبقه كارگر پیدا می كرند. وب قدرت گیری حزب در سطح سیاسی به شهر وندان ممتاز تبدیل می گردیدند .
سالها بعد لنین بر ورود كارگران به حزب وافزایش تعداد اعضای كمیته مركزی تاید نمود تا به نوعی از "فرقه"(سكت) شدن حزب جلوگیری كند . انقلاب 1905 روسیه وتشكیل اولین شوراهای كارگری در سن پطرزبورگ ومسكو وشهرهای بزرگ تكانی بود كه به لنین وهمفكرانش نشان داد كه علاوه بر كاركردهای ویژه حزب ،نقش طبقه كارگر در تند پیچ های سیاسی ارزنده تر وتاثیر گذارتر است .گر چه پس از انقلاب اكتبر این شهروندان ممتاز حزبی به طبقه جدیدی تبدیل گردیدند كه در مبارزات طبقاتی در شوروی در مقابل طبقه كارگر قرارگرفتند . . . ادامه دارد